|
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 19:34 توسط ارام |
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت: حلقه خوشبتی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی ان شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر ان حلقه زر دیددر نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ایم حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است + نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 19:32 توسط ارام |
|
| ||||||