|
قاصدک غم دارم غم اوارگی و در بدری غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من همه از خویش مرا میرانند. همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند. مادر من غم هاست مهدو گهواره من ماتم ها است. قاصدک دریابم!روح من عصیان زده و طوفانیست. اسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم. قاصدک زشتم من زشت چونچهره سنگ خارا زشت مانند زال دنیا. قاصدک حال گریزش دارم میگریزم به جهانی که در ان پستی نیست پستی و مستی و بد مستی نیست. میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید ان نیز فقط یک رویاست + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 15:21 توسط ارام |
|
| ||||||